
بسم الله الرحمن الرحیمik hou van jouایک هوفن یَواگر در آمستردام می زیستم هنگامی که محو رقص قو های پرینسنگراخت بودم و یا در زیبایی سحرآمیز گل های باغ کوکنهاف غرق شده و خود را فراموش کرده بودم... در خلسه ی خلاق و ماورایی خود تو را می آفریدم و در هر غروب باز به آنجا می رفتم و روی پل چوبی پرینسنگراخت می نشستم تا دوباره تو را بیندیشم و در پایان آفرینشم بلند فریاد بزنم " ایک هوفن یَو " Ti amoتی آمُاگر در مونته پولچیانو، روستای زیبای ایتالیا می زیستم حتما شیمی را رها کرده و به پرورش اسب می پرداختم...
ادامه مطلب