بگو به آن که، دل از بار غم گران دارد.
دو چهره است که همواره این جهان دارد.
یکی عیان و دگر چهره در نهان دارد.
یکی همیشه به پیش نگاه ما پیداست.
که با تولد، مرگ،
که با طلوع، غروب،
که با بهار بهشتxadآفرین، خزان دارد.
x97
یکی، همیشه نهان است اگرچه، در همه جا
به هرچه درنگری، با تو داستان دارد!
نه با تولد، مرگ،
نه با طلوع، غروب،
نه با بهار، خزان،
که هرچه هست در او، عمر جاودان دارد!
x97
تو را به چهره پنهان این جهان راه است
نه از فراز سپهر،
نه از دریچة ماه،
نه با کمان و کمند،
نه با درفش و سپاه!
همه وجودت از آن بیxadنشان، نشان دارد.
x97
جهان چو گشت به یک چهره جلوهxadگر ز نخست
نگاه چارهxadگر چهرهxadآفرین با توست
نگاه توست که رنگ دگر دهد به جهان
اگر که دل بسپاری به "مهر ورزیدن"
اگر که خو نکند دیدهxadات به "بد دیدن"
امید توست که در خارزار، کوه، کویر
اگر بخواهد، صد باغ ارغوان دارد.
دلت به نور محبت، اگر بود روشن
تو را همیشه چو گل تازه و جوان دارد
بر آستان هنر، گر سری فرود آری
چراغ نام تو هم جاودانه جان دارد.
x97
نه آسمان، نه ستاره، نه کهکشان، نه زمان،
تو چهرهxadساز جهانی، تو چهرهxadساز جهان!
هرآنچه میxadطلبی از وجود خویش بخواه!
چگونه با تو بگوید؟
مگر زبان دارد!؟
ما را در سایت میتوان آیا به دل دستور داد؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 201